خرید بک لینک
با توضيحات مبسوط قبل مشخص شد تغيير درسبک زندگي، اگر تغيير در ظاهر حيات مردمان است صد البته تغيير در ظواهر حيات بدون تغيير بواطن آن، راه به مقصود نخواهد برد. بنابراين در کنار پرداختن به ظاهر سبک زندگي بايد به سراغ جان (اخلاق و افکار) انسان رفت و آن جا را آباد کرد که اگر چنين شد، سبک زندگي نيز آباد خواهد شد.

درست است که حيات، ظاهري دارد و باطني،اما هيچ گاه ظاهر حيات جدا و منفک از باطن آن نبوده است، و مگر اين همه سفارش به عمل صالح (که جلوه ظاهري حيات مؤمن است) به مثابه اولين قدم طهارت باطن و نفس، چيزي جز معناي يگانگي اين دو را مي رساند؟

اين تفکيک اگر هم در مأثورات ديني ماوجود دارد، جز براي نشان دادن هدف غايي حيات دنيوي که قرب الي الله است، نمي باشد،پس کوشش در فربه نمودن حيات دنيوي با گرايشات ماترياليستي نتيجه اي جز خسران نخواهدداشت! در اين ميان، برقرار کردن تناظر ديالکتيک ميان باطن و ظاهر که در آن واحد هم بر يکديگر تأثير گذارند و هم از يکديگر تأثير پذيرند؛ راهگشاست. به بيان ديگر، ظاهرو باطن دو حيثيت از يک امر واحدند و نه دو امر مجزا، پس تغيير يکي، تحول آن ديگري وتحول آن، تغيير اين است. مثال بارز اين ارتباط دو سويه، تأکيد بر رعايت احکام شرعي و تأثير طهارت جسم بر نحوه و نتيجه تعقل است. اساساً شريعت ما، کجا با طريقت جدايي داشته و کي اين دو از حقيقت مجزا بوده اند؟ معنويت، عرفان و طريقت جز در اتحاد باشريعت حتي مشروع نيست!

تقوي که اولين و آخرين توصيه تمام انبياء و ائمه (عليهم السلام) و اولياء الهي بوده است، در مراتب عاليه که سرشار از وجوه معنوي وباطني است، باز هم با عمل و زندگي تنيده است و پر واضح است که حتي همان وجوه باطني نيز، پايي در فکر ما و پايي در ذکر ما دارند. اين جاست که يکي از کليدي ترين درسهاي سبک زندگي از نهج البلاغه اميرالمومنين استنباط مي شود؛ توصيه همزمان و هم رديف به تقوا و نظم، تجلي اين معناست که نظم در زندگي و رعايت نظامات اسلامي از تقوا وپرهيزگاري منشأ مي يابد؛ آيا حرفي در تحليل سبک زندگي شيعي و اسلامي بهتر از فرمايش مولا علي سراغ داريد؟ توقع تحول رحماني در نفسانيت نفس اماره که حيات روزمره اش درگرو تعلقات شيطاني است توقعي بيجاست! انبياء جان ابناء بشر را متعبد درگاه احديت نموده اند، اما اين تعبد نفس، مگر جز با عمل آغاز شده است؟ ظاهر و باطن با هم تحول مي پذيرند و بر هم اثر مي گذارند؛ بنابراين سوداي تحول سبک زندگي انسان نتيجه اي جزتغيير نسبت هاي نفساني او در بر نخواهد داشت و صد البته چون جان انسان متوجه امري گردد فعل او ظهور آن توجه خواهد شد. نظم ظاهري از تقواي باطني مي آيد و اين کليدواژه کليدي و هديه نهج البلاغه به جامعه تشنه نظم و اخلاق و ارامش و آسايش است.

و اما نقشه راه...

در تکمله سؤالاتي که رهبر انقلاب طرح فرمودند سؤالات زير نيز قابل بحث است:

1- چرا رويکرد کارکردگرايانه سبک زندگي مسيحي و غربي در برابرالقاي نگاه انتزاعي و غيرکاربردي از سبک زندگي اسلامي در برخي بخشها موفق جلوه کرده است؟

2- تغيير در جامعه از کجا شروع مي شود؟ لايه عيني و سطحي؟ سبک زندگي،نگرش، انديشه، اخلاق، يا اعتقادات، کدام يک؟

3-سبک زندگي در تحول سايرابعاد حيات اجتماعي هم چون انديشه، اعتقاد و دانش چه نقشي دارد؟

4-آيا سبک زندگي مستقلاً قابل تغيير است؟ مقصود استقلال در مقابل اخلاق، اعتقاد، انديشه ونظريات علوم اجتماعي و نظام هاي اجتماعي است.

5-مفروض بر آن که پاسخ سوال قبل مثبت باشد، آيا در راستاي ديني کردن جامعه بر اين تغيير فايده اي مترتب است؟مقصود آن است که آيا آغاز کردن از سبک زندگي براي تغيير ماهيت جامعه با مقصد ديني،آغاز درستي است؟

6-عوامل اصلي تعيين کننده سبک زندگي کدامند؟

7-آياانديشيدن به راهي براي تغيير سبک زندگي که بتواند بر عوامل اصلي کنوني غلبه کند ويا آن را دور بزند عقلاني است؟

8-از منظر دين، محور و عامل اصل تغيير درسبک زندگي چيست؟

9-آيا مي توان مدلهاي مختلف سبک زندگي را با هم جمع نمود؟

براي طرح صحيح پرسش هاي ديگر بايد فهم دقيق و کلاني از آن چه هستيم داشته باشيم. گاه در خيابان هاي شهري بزرگ مي چرخيم و گاه بر نقشه شهر اشراف مييابيم. در موضوعي نظير سبک زندگي نيز کثرت عوامل مؤثر و دخيل آن قدر زياد است که اگر عمري را هم در بررسي آن صرف کنيم باز عواملي از قلم خواهد افتاد. براي آشنايي با شهر، چرخيدن در خيابان ها تا حدي لازم و مفيد است اما کسي که سوداي تغيير درنقشه شهر در سر مي پروراند، نمي تواند عمر خود را صرف خيابان گردي کند. او به فهم وطرحي کلان از شهر محتاج است.

در بين کوچه و پس کوچه هاي بي شمار سبک زندگي،بايد بتوانيم گذرگاه هاي اصلي و گلوگاه هاي شهر را تشخيص دهيم. اين ها را گفتيم تاوقتي مي پرسيم سبک زندگي را کدام عوامل تعيين مي کنند از فهرست کردن هزاران عامل خودداري کنيم. در ميان هزاران نيرويي که در جهت هاي مختلف بر يک نقطه وارد مي شود،چند نيروي محوري وجود دارد که برآيندشان جهت اصلي را تعيين مي کند و رفته رفته ريزنيروها را با خود هم جهت مي سازد. اين از نظر فيزيکي درست نيست اما نيروهاي جوامع انساني را حکمي ديگر است. اين نيروها کدامند؟ نقشه راه ترسيمي از سوي رهبرحکيم انقلاب مبناي کار ما خواهد بود.

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان ۱۳۹۶ساعت 23:11&nbsp توسط الهام خسروی ، معصومه خدادادی |

برچسب: اميرالمومنينع, نویسنده: آبتین صمیمی تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 18:56

صفحه بندی