مطلب دیگری که در انتخاب شیوه و سبک زندگی و آیین زیستن تأثیر اساسی دارد هویت یابی و خودباوری و رهایی از بیماری خودباختگی است. اگر انسان خود را بشناسد، به خود اعتماد داشته باشد، استعدادها و توانمندی های خود را باور و به یک پایگاه مطمئن تکیه کند، در انتخاب سبک زندگی و هدف گذاری، سنجیده و عاقلانه و عالمانه عمل خواهد کرد.
در روایات ما از این شناخت با عنوان برترین حکمت یاد شده است. علی«ع» می فرماید: « اَفضَلُ الحِکمَةِ مَعرِفَةُ الاِنسانِ نَفسَهُ وَ وُقُوفُهُ عِندَ قَدرِهِ: برترین حکمت، شناخت انسان از خود و آگاهی به هویت و جایگاه خویش است».
عالمان و مصلحان و مربیان ژرف اندیش در باره این معرفت سخن ها گفته و نکته ها سنجیده اند. شیخ بهاءالدین عاملی می گوید:
یک دم به خود آی و ببین چه کسی
به چه دل بسته ای به که همنفسی
ای مرکز دائره امکان
و ای زبده عالم کون و مکان
تو شاه جواهر ناسوتی
خورشید مظاهر لاهوتی
تا کی ز علائق جسمانی
در چاه طبیعت تن مانی
تا چند به تربیت بدنی
قانع به خزف ز دُر عدنی
صد ملک ز بهر تو چشم به راه
ای یوسف مصری به در آی ز چاه
تا والی ملک وجود شوی
سلطان سیر شهود شوی
این است نگاه دینی و آسمانی به انسان یعنی شناخت درست انسان، هدف آفرینش او، ارزش ها و منزلت ها و انتخاب نوع زندگی و آیین نامه حیات بر اساس آن و اعتماد به نفس و خودباوری که تفصیل آن در حوصله این مقال نمی گنجد.
این در حالی است که جهان بینی مادی و اومانیسم، فرویدیسم، کاپیتالیسم و مارکسیسم برآمده از آن می کوشد از انسان یک حیوان مدرن و لوکس بسازد و آرمان های آدمیان را زیر پای غرائز و امیال نفسانی له کند. در این نگاه، از معنویت، عدالت، اخلاق، ایثار، فداکاری، والایی انسان خبری نیست و انسان خود برای زندگی در چهارچوب مادیات هدف گذاری و ارزش گذاری می کند و آیین زندگی می نویسد که جز بیهودگی «نیهیلیسم» ثمره ای بر آن مترتب نخواهد بود.
نظام استکباری می کوشد انسان را در این قالب و با ساختار برگرفته از آن شکل بدهد و اعتماد به نفس و خودباوری و معنویت گرایی و آزادگی را از او بگیرد. نظام استضعاف و استکبار یعنی رنج بزرگ تاریخی انسان از همین جا پدید می آید.
جدا کردن انسان از خدا و ارزش و جایگزین کردن خدایان دروغین و بت های خودساخته دست بشر و خواب کردن مردم با انواع سحرها و جادوها که شکل نوین آن دانش و تکنولوژی و رعد و برق قدرت و بهره کشی و برده داری و استثمار و. .. و در نتیجه بی اعتماد ساختن توده های مردم به هویت شان است، سیاستی است که از هزاران سال پیش ابزار دست خودکامگان و مستکبران بوده است. قرآن کریم سیاست فرعونی را چنین ترسیم می کند:
« نَادَی فِرْعَوْنُ فِی قَوْمِهِ قَالَ یَا قَوْمِ أَلَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِی مِن تَحْتِی أَفَلَا تُبْصِرُونَ»: فرعون به قوم خود گفت آیا پادشاهی مصر از آن من نیست؟ و این نهرها که از زیر قصرم جاری است، اینها را نمی بینید؟ آیا من بهترم یا این (موسی) که از مردمی حقیر است و بیان درستی ندارد؟ چرا زیورهای طلا به او داده نشده است یا فرشتگان او را همراهی نمی کنند و بالاخره « فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ کانُوا قَوْمًا فَاسِقِینَ: (۳) و قوم خود را تحقیر کرد و در نتیجه او را پیروی کردند. آنها گروه تبهکار بودند.
این است سیاست کهن استکباری: تحقیر مردم، به رخ کشیده شدن قدرت و ثروت و تجمل و بهره کشی در نظام سلطه گری و استضعاف توده ها که تا به امروز ادامه داشته و نقطه مقابل دین و رهبران دینی است. این نظام ها نمی خواهند آزادی انسان ها و اراده آنها و تصمیم گیری شان را در سرنوشت خویش بپذیرند و آن را با منافع خود در تضاد می بینند، لذا می کوشند قیم مآبانه زندگی آنان را هر طور که می خواهند شکل بدهند، فرهنگ برای آنها صادر کنند، مزدور استخدام کنند، حاکم بگمارند و با ابزارهای گوناگون سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، هنری و... زندگی شان را بر وفق مراد خود مدیریت کنند و این یعنی مسخ شخصیت و ارباب و نوکری!
طی سده های اخیر و از آن زمان که پای استعمار به کشورهای اسلامی و غیراسلامی باز شد، نه تنها ثروت ها و منابع و معادن ملت ها به غارت برده شد، بلکه مستکبرین ثروت های معنوی را هدف گرفتند که ارزش آن با منابع طبیعی قابل قیاس نیست. آنان اعتقادات و افتخارات و بینش و فرهنگ و دین و ناموس ملل زیرسلطه را تخریب کردند، با القای بی اعتمادی و بی هویتی از آنها انسان های دست دوم ساختند و سبک زندگی مصرفی دلخواهشان، از نوع لباس پوشیدن، آداب خوردن و خوابیدن، معماری و آرایش و مسائل خانواده و اختلاط زن و مرد و ترویج بی غیرتی و بی حجابی و هتک حرمت حریم خانواده و روابط آزاد زن و مرد و کلاه فرهنگی و زبان فرنگی و غذای فرنگی و پادشاه فرنگی را بر آنان تحمیل کردند. حتی برخی از منورالفکرها و غرب زده ها گفتند ایرانی باید از فرق سر تا ناخن پا فرنگی شود.
هدف نهایی مستکبران معارضه با اسلام و قرآن و ولایت اهل بیت«ع» بود، زیرا از ادیان دیگر، چیزی که قابل معارضه باشد، ندیده بودند. در این میان دولت های دست نشانده و واداده و سرسپرده در کشورهای اسلامی مجری طرح ضداسلامی بیگانه شدند. رضاخان در ایران، آتاتورک در ترکیه، امان الله خان در افغانستان و شاهان و شاهزادگان در کشورهای دیگر آشکارا به جنگ با شعائر اسلامی برخاستند تا سیمای جامعه اسلامی را به سبک غربی ها ـ البته در ابعاد ضداخلاقی و ضداسلامی آن ـ شکل دهند و چه خسارت ها که به دین و آیین و وطن وارد نکردند. اگر نبود نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی، معمار اندیشه اسلامی در عصر ما و زدودن آثار جرم و جنایت شاهان، معلوم نبود ایران به چه سرنوشتی دچار می شد.
هر چند دشمنان قسم خورده اسلام دست بردار نیستند و تهاجم فرهنگی دشمن در فضای بی تفاوتی ما هر روز بعد تازه ای می گیرد و کم کم کار به جایی رسیده که تمام توجه ما معطوف به معیشت و نان و آب و غذا و مسکن شده و از احیای فرهنگ اسلامی و معارضه با این تهاجم که رهبری معظم بارها هشدار داده و از ناتوی فرهنگی دشمن سخن گفته اند، کمتر نامی بر زبان ها می رود. هم اکنون رهبری نظام از سبک زندگی اسلامی ایران سخن گفته و بازسازی آن را در کشور گوشزد کرده اند تا ببینیم با این رهنمود رهبری چه می کنند؟!
۱ـ قصص، آیه ۸۸.
۲ـ محمد، ۱۲.
۳ـ زخرف، ۵۴ـ۵۱.
1.
انتخاب سبک زندگی را از جهان شناسی، جهان بینی و ایدئولوژی مبتنی بر آن نمی توان جدا کرد. به عبارت دیگر زیر بنای بسیاری از آداب و عادات، به ویژه آنچه جنبه راهبردی دارد از نوع جهان بینی و تلقی انسان از آفرینش نشأت می گیرد. همان گونه که نقش اومانیسم در انتخاب سبک زندگی قابل انکار نیست، جهان بینی توحیدی نیز انسان را مخلوق خداوند با هدف متعالی و خلیفه او در زمین می داند.
2.
هر چند دشمنان قسم خورده اسلام دست بردار نیستند و تهاجم فرهنگی دشمن در فضای بی تفاوتی ما هر روز بعد تازه ای می گیرد و کم کم کار به جایی رسیده که تمام توجه ما معطوف به معیشت و نان و آب و غذا و مسکن شده و از احیای فرهنگ اسلامی و معارضه با این تهاجم که رهبری معظم بارها هشدار داده و از ناتوی فرهنگی دشمن سخن گفته اند، کمتر نامی بر زبان ها می رود.
غرب فرهنگي و فلسفي با تفکري که در آن انسان مي خواهد جاي خدا را بگيرد و به صورت موجودي صاحب علم و اراده و قدرت و در جايگاه تشريع ظاهر شود و مي بايست همه چيز رادر تصرف و تملک خود درآورد، پديد آمد. غرب آن چنان که بسياري از متفکران غربي نيزبه آن اذعان کرده اند، کوشيده است تاريخي جديد با نگرش و هويتي جديد را براي انسان رقم بزند. امثال نيچه، هايدگر، هانري کربن، رنه گنون، شوان و فوکو هرکدام به نحوي به اين تعارض اشاره داشته اند.
از آن جا که جامعه ايران يک جامعه دين دار،دين محور و خدامحور است و در آن پايبندي به دين و سنت تا حدود زيادي يافت مي شود باورود نگرش ها و انديشه هاي غربي و جلوه هاي مدرنيته توسط افرادي چون ميرزا ملکم خان، ميرزا آقاخان کرماني و آخوندزاده که از پيشروان آشنايي با تجدد بودند، اين تضاد و چالش بين اين دو فرهنگ کاملاً متفاوت، بروز پيدا کرد و هنوز اين چالش ادامه يافته است.
عده اي که به جريان روشنفکري غير ديني شهرت يافته اند با نام پيشرفت و توسعه و نفي عقب ماندگي تاريخي سعي در القاي انديشه هاي غربي و تجدد حاصل از رشد و گسترش بينش غربي بودند. عده اي ديگر کوشيدند راه هاي ميانه را مطرح کنند وعده اي ديگر به نفي مدرنيته و نقد آن روي آوردند. البته هيچ کدام از ايشان به راهکار و راهبردي در خور براي اين دوران گذار، دست نيافتند و به مقام پرسش و انتقاداکتفا کردند.
تاريخ و سنت اسلامي ايراني ماسودايي ديگر و نگاهي متفاوت و معترض نسبت به غرب دارد. مشکل اين است که در عصرحاضر، تاريخ غربي تمام تاريخ بشر را پوشانده و در همه جا درباره گذشته بشر به طورکلي با موازين غربي حکم مي شود. اکنون در نگاه غربزدگان عالم دو بخش دارد: يک بخش متجدد و يک بخش درگير شده با سوداي تجدد.
متأسفانه جامعه ايراني علي رغم مقاومتهاي آگاهانه روحانيت اصيل و مردم دين مدار با بسياري از سنن خويش و امورهويتي و اشکال و قالبهاي سبک زندگي ديني اش وداع کرد و عرصه را براي غرب زدگي فراهم نمود که منجر به تعريف جديدي از هويت، زندگي، عالم، علم و دين و دينداري گشت.
بايد اين نظريه انتقادي رهبر شجاع انقلاب را درک کنيم که مواجهه تمدن ايراني اسلامي با فرهنگ و تمدن غرب که امروزه بر تمام جهان سيطره يافته است، سبب تحولات بسياري در تمام شئونات جامعه ايراني شد و «چرا»هايي که ايشان مطرح مي کنندنياز به ريشه يابي معرفتي دارد.
ايرانيان همان طور که در برخي هويت و ارزشها، دچار بحران شده اند، در سبک زندگي نيز در 100 ساله اخير به ويژه از دوران روي کار آمدن رضاخان و تجدد آمرانه اش، دچار تشتت و تذبذب بسيار در نگرش ها و گرايش ها،آداب و رسوم، نظامات و سنن اجتماعي، باورها و حتي باورهاي ديني خود گشته و سبک زندگي اسلامي ايراني دچار تضادها و تناقض هاي بسيار شده است، به نحوي که از جامعه ما يک جامعه شبه مدرن ساخته است که نه مي توان آن را سنتي و اسلامي ناميد و نه ميتوان بر آن نام مدرن نهاد. بايد از اين تذبذب هويتي نگران بود. نگراني در کلام انتقادي ولي امر مسلمين کاملاً قابل درک است.
رهبر انقلاب اسلامي مي کوشندتا اين فرضيه کلان را اثبات نمايند که زيستن ايراني در زمانه کنوني، برآمده ازمواجهه و نزاع دو سبک زندگي غربي و اسلامي است.
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان ۱۳۹۶ساعت 0:4  توسط الهام خسروی ، معصومه خدادادی |
برچسب:
نویسنده: آبتین صمیمی